شکستن

شبی غمگین شبی بارانی و سرد ،مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند،مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من میگفت تنهایی غریب است،،ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست،که در قلبم چه آشوبی به پاکرد

...و او هرگز شکستم را نفهمید،اگر چه تا ته دنیا صدا کرد!!

"بَکس سِمج"

/ 2 نظر / 2 بازدید
jalali.s

سلام دوست عزيز جالب وقشنگ بود.راستي هروقت به روزي خبرم كن.مرسي.موفق باشي[گل]